تبليغاتX
... بیستون گمشده ...
در رویا های کودکانه ام آموختم به کسی که به من تعلق ندارد فکر نکنم...ولی او تمام فکرم شد...!!!
نوشته های پیشین
آذر 1386
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
ندارم چشم من، تاب نگاه صحنه سازيها
من يكرنگ بيزارم، از اين نيرنگ بازيها
زرنگي، نارفيقا! نيست اين، چون باز شد دستت
رفيقان را زپا افكندن و گردن فرازيها
تو چون كركس، به مشتي استخوان دلبستگي داري
بنازم همت والاي باز و، بي نيازيها
به ميداني كه مي بندد پاي شهسواران را
تو طفل هرزه پو، بايد كني اين ترك تازيها
تو ظاهرساز و من حقگو، ندارد غير از اين حاصل
من و از كس بريدنها، تو و ناكس نوازيها


 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان